طنز؛ سواری خریدن یا سواری دادن؟!

مجله خط خطی - وحید میرزایی:

فصل اول: شهروندان راضی

«جهان سوم جایی است که یکسری مطالبات و حقوق طبیعی مردم ابتدا توسط دوستان گرفته می شود، بعد مردم به دلیل حجب و حیای ذاتی که از ویژگی های بارز جهان سومی هاست، چیزی نمی گویند، دوباره دوستان یک چیز دیگر هم می گیرند و در این مرحله تعدادی از مردم به خاطر آنچه حق شهروندی خود می دانند،

اعتراضی نرم می کنند. بعد دوستان می بینند خب حقوق شهروندی است و اگرچه خوردن دارد اما به هر حال کم بخور همیشه بخور. بنابراین آن چیز دوم را با کسر 5 درصد مالیات، 10 درصد «بر ارزش افزوده»! و 20 درصد حق بیمه، به شهروندان بازمی گردانند. مردم جهان سوم از این اتفاق خوشحالی می شوند و به پایکوبی خالی، بدون رقص می پردازند. غافل از اینکه اگر یک نگاهی به پشت خود بیندازند، متوجه خواهند شد که آن چیز اول هنوز جایش درد می کند.»

سواری خریدن یا سواری دادن؟! مسئله این است


این جملات تند را تولیدکننده برتر کشور در آیین تجلیل از صنعتگران نمونه در حضور وزیر ارشاد گفت. علی ای حال در آن جلسه، صنعتگران و شهروندان زیادی به صحبت های وی گوش دادند، سر تکان دادند، تاسف خوردند، جملات وی را با اجازه به اشتراک گذاشتند و عمیقا به فکر فرو رفتند اما وقتی نوبت به پذیرایی رسید، تقریبا همه جمع حاضر، حرف های او را فراموش کردند. صدای باز کردن کیک و فرت فرت حاصل از مکیدن آب میوه کاملا طبیعی، بسامدی ایجاد می کرد که صدای سخنران به هیچ کس نمی رسید.

فصل دوم: اعتراض
«به مرد که واسه شرف و ناموسش، دوازده سال رو کشیده وجدانش بالاتر از این پولات که کاغذیه، سلامتی سه تن؛ ناموس و رفیق و وطن. سلامتی سه کس؛ زندونی و سرباز و بی کس. سلامتی باغبونی که زمستونش رو از باهار بیشتر دوست داره...»

این آخرین صداهایی بود که راننده خودروی ساخت داخل و تولید ملی از رادیو پیام - برنامه دیالوگ های ماندگار - شنید. ماشین وی در تونل توحید به دلیل سرعت بالای 70 کیلومتر بر ساعت و اصطکاک میان بدنه خودرو و هوای داخل تونل، آتش گرفت. بعد از آن بود که تعدادی از شهروندان به کیفیت ماشین های ساخت داخل و قیمت بالای آن اعتراض کردند و تصمیم گرفتن به خاطر آنچه حق طبیعی خود یعنی داشتن خودرویی که کاربر در داخل آن بنشیند و بدون اینکه بمیرد، از نقطه A به نقطه B نقل مکان کند، یک حرکت اعتراضی بکنند. بالاخره شهروندان تصمیم خود را گرفته بودند و شرایط حتی از شرایط حساس کنونی هم کنونی تر بود.

فصل سوم: همراه شو عزیز

«خط فقر: خطی فرضی که وقتی راننده درون خودروی داخلی می نشیند سر او را به ناف (چه کنیم که هر چه غیر از ناف قابل چاپ نیست) راننده ماشین شاسی بلند خارجی وصل می کند.»
تلویحا به بی کیفیتی خودروی داخلی کنایه ای داشت یا لااقل ما دوست داریم کنایه ای داشته باشد. مردم جهان سوم برای گرانی خودرو مانند هر چیز دیگری که دم دست بود جک می ساختند اما وقتی دیدند خودروسازان داخلی قیمت خودرو را پایین نمی آورند، تصمیم گرفتند برای مدتی خرید خودروی صفر داخلی را تحریم کنند. مدتی نگذشت که تمام فضاهای خالی شهر حتی پشت بام ها تبدیل به پارکینگ بزرگی از ماشین های صفر شد که روی دست خودروسازان باد کرد طوری که حتی پماد ضد التهاب متیل سالیسیلات هم ورمش را نخواباند.

فصل چهارم: چوب هایت را کلفت تر بردار

پیرمرد در بستر بیماری افتاده بود به هر یک از فرزندانش چوب هایی داد و گفت: «این چوب ها را بشکنید.» فرزند اول شکست، فرزند دوم شکست، فرزند سوم شکست. پیرمرد که پیش بینی چنین وضعیتی را نکرده بود، گفت: «الان من چی بگم؟»

فرزندان گفتند: «پدر این چیزها مال قدیم است و آپدیت نیست چرا که ما در جهت کاهش قیمت خودرو متحد شدیم اما جوابی نگرفتیم. خودروسازان حرف ملت را به عالم شان ��یست!»

پدر بی خودی نگاهی به دور کرد و گفت: «جواب می گیرد. کافی است چوب هایتان را کلفت تر بردارید.» فرزندان منظور او را نفهمیدند اما شما حتما متوجه شدید. بعد از آن بود که پدر از فرط بلاهت فرزندان دچار رعشه شد، کف و خون بالا آورد و مُرد یا اصطلاحا به دیار باقی شتافت. حالا آنقدر هم که نشتافت اما خب به هر حال شتاف.

کلمات کلیدی :
نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه