طنز؛ قهرمان قهرمانان

مجله خط خطی - محمد علی رمضانپور: دکتر یک برنده واقعی است؛ مردی که هیچ کس باختش را به خاطر ندارد و در هر رقابتی طرف پیروز ماجرا بوده. راز این ماجرا این است که دکتر هیچ وقت وارد هیچ رقابتی نمی شود. او آنقدر صبور است که همیشه تا آخر قضیه صبر می کند و بعد درست در لحظه ای که تیم برنده مشخص می شود، در زمان مناسب در مکان مناسب قرار می گیرد. اینگونه است که دکتر در همه عکس های یادگاری تیم های قهرمان حضور دارد.

او همان ناشناسی است که در تصاویر ثبت شده از لحظات مهم تاریخی ایستاده در جشن قهرمانی منچستر مقابل بایرن مونیخ، اولین نفری بود که جام را بالای سر برد. دکتر همان مرد کت شلواری است که هر سال در لحظه اهدای مجسمه اسکار، ساکت و آرام گوشه ای از سن می ایستد و به تماشاچی ها لبخند می زند. حتی در کتیبه های هخامنشی، او همان مرد گندم به دست است که در کنار خشایار شاه ایستاده و به اسیران یونانی اخم کرده است.

دکتر در تمم طول تاریخ حاضر بوده، در هیچ جنگی نجنگیده اما هزاران هزار مدال شجاعت به دیوارهای اتاقش آویزان کرده. در جنگ داخلی آمریکا، او تنها فردی بود که هم از طرف شمالی ها و هم از طرف جنوبی ها، مورد تقدیر قرار گرفت. در حالی که صبح در شمال برای اجرای قانون لغو برده داری سخنرانی می کرد و عصر به مزرعه پنبه اش در جنوب سر می زد تا به کار برده هایش نظارت کند.

قهرمان قهرمانان


دکتر همیشه با پنبه سر می بُرید. مردی همیشه همراه با جمعیت، در کنار قدرت و همصدا با اکثریت، افسانه ای در مورد دکتر وجود دارد که می گوید دکتر زمانی ماهی قزل آلا بوده اما به این علت که حاضر نبوده تا خلاف جریان آب شنا کند، نسلش منقرض و مدتی به قاصدک تبدیل شده، قاصدکی در مسیر باد، همراه با بادهایی به هر جهت.

شاید اگر دکتر قصد شرکت در انتخابات را داشت، شعارش تنها یک جمله ساده بود: «من خوبم!» اما دکتر در هیچ انتخاباتی شرکت نکرد. او فقط منتظر نتیجه انتخابات می ماند. هر اسمی که از صندوق بیرون می آمد، تبدیل به کاندیدای محبوب دکتر می شد. به هر حال او همیشه بزرگتر از آن بود که خودش را درگیر بازی های سیاسی کند. تنها طرف پیروز بازی بود که برای او اهمیت داشت.

او در مهمانی بزرگان، از کهنه بدخلقی های ژنتیکی و تاریخی مردم می گفت و در جمع های خانوادگی از فساد دولتی ها. در جکوزی سرمایه دارها طرفدار نظام سرمایه بود و در کنار اهالی کوره پزخانه، یک کمونیست.

برای همین هم هست که دکتر با هیچ کس مناظره نمی کند. نظرات او این آمادگی را دارند که مثل جیوه در هر جمعی، شکل جمع را به خود بگیرند. او با همه موافق است. همه جمع حاضر از نظر او خوبند، و بدها آنهایی هستند که در جمع حاضر نیستند.

دکتر همه چیز را شنیده و از هر ماجرایی با خبر است. هر کسی برای دکتر خبر بد بیاورد، دکتر بدترش را برایش رو می کند و هر کسی خبر خوبی بگوید، دکتر خوب ترش را سراغ دارد. دکتر به اندازه همه ما زندگی کرده و از همه چیز مطلع است. او می داند و در واقع فقط اوست که می داند. هر چند مستقیما به این مسئله اشاره نمی کند اما خب معلوم است دیگر.

او در همه جا رفقایی دارد. از رستوران با لژ خانوادگی فراماسونری تا هیات رییسه مجلس فرد اعلا. سرمایه اصلی دکتر، همین رفقایش هستند. رفقایی که در وقت خوشی همراه شان است و در ناخوشی تنهایشان می گذارد. چرا که او اصلا اهل درگیری نیست.

در جنگ های دریایی، خشکی را ترجیح می دهد و در نبردهای هوایی، طرفدار گودترین زیرزمین هاست، او به معنای واقعی کلمه یک صلح طلب تمام عیار است.

در زمان تاسیس آسایگاه، دکتر فکلی و قرتی بود. بعد که دری به تخته خورد، پیراهن روی شلوار انداخت و کاتولیک تر از پاپ شد. چند سالی که سکه این بازی ها ازت رونق افتاد، کسب و کار راه انداخت و پیژامه به هند و عرق گیر به ژاپن صادر کرد، مدتی هم در یک سوله متروکه و در پوشش همان عرق گیر، عرق گیری می کرد. چند سال بعدش افتاد به روزنامه خواندن و کتاب نوشتن. پیگیر ماجرای حقوق زنان و دموکراسی و نوع دوستی شد. بعدش هم چند سالی رفت در کار ماوراءالطبیعه و جادو. مخالف سرسخت امپریالیسم و فدرالیسم ��د. حالا هم که دیگر کسی از کارش سر درنمی آورد. به اندازه یک ببر در طول روز گوشت می خورد اما سفیر انجمن گیاه خواران است.

دکتر همیشه موفق است. او می گوید: «بهترین راه برای رسیدن به موفقیت، نشستن و صبر کردن است. به هر حال راه های رسیدن به موفقیت زیادند و تنها راه برای زمین نخوردن، نشستن است. پس کافی است آدم کمی صبر کند تا موفق ها به موفقیت برسند. آن وقت است که باید رفت و به موفق ها چسبید و این روشی است که سال ها در مورد انواع انگل ها جواب داده و آنها را از میلیون ها سال قبل تا به امروز حفظ کرده. به هر حال زالوها روزگاری را به سلامت پشتِ سر گذاشتند که دایناسورها در آن نابود شدند.»

دکتر مجموعه بی نظیری از واژگان و جملات را دارد که در طول سال ها از دیگران به عاریت گرفته. مغز او کلکسیونی از حرف های درست اما متناقض است. حرف هایی که گویندان شان هیچ تناسبی با هم ندارند و دکتر هر کدام را در یکی از دوره های هواداریش فرا گرفته. او یک مخلوط کن بی نظیر است. از سقراط تا صدام، از ماکیاولی تا مایکل جکسون و از کنفسیوس تا کسینوس، همه و همه برای او، منابع الهام بخشی بودند که می تواند ساعت ها در موردشان حرف بزند.

دکتر نمونه تام و تمام، کمال انسان در عصر ماست. یک شهروند نمونه که به اندازه یک تکه لاستیک انعطاف پذیر و بیشتر از یاسر عرفات سازشکار و به قدر مارادونا فرصت طلب است. او هیچ وقت صدایش را برای کسی بلند نمی کند و با همه در آشتی است، برای همین هم هست که جهان با او خوب است.

و آن بیرون، پشت در آسایشگاه، جمعیت دکترها تمام شهر را به اشغال خود درآورده. این است که هیچ دیوانه ای دلش نمی خواهد از آسایشگاه فرار کند. با اینکه در قفس همیشه باز است، هیچ پرنده ای به جهنم پرواز نمی کند.

نظرات بییندگان :

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه