ادبیات

حکایت خواندنی از تاریخ بیهقی

من کیسه ‎ها بستدم و به نزدیک بونصر آوردم و حال باز گفتم. دعا کرد و گفت خداوند این سخت نیکو کرد و شنوده‎ام که بو الحسن و پسرش وقت باشد که به ده درم درمانده‎ اند و به خانه بازگشت و کیسه ‎ها با وی بردند و پس از نماز کس فرستاد و قاضی بو الحسن و پسرش‎ را بخواند و بیامدند. بونصر پیغام سلطان به قاضی رسانید بسیار دعا کرد و گفت این صلت‎ فخر است پذیرفتم و باز دادم که مرا بکار نیست و قیامت سخت نزدیک است حساب این‎ نتوانم داد و نگویم که مرا خست در بایست نیست اما چون بدانچه دارم و اندک است قانعم‎ وزر و بال این چه بکار آید؟. بونصر گفت ای سبحان اللّه زری که س

حکایت های تاریخ بیهقی

ادامه مطلب ...
اشعاری زیبا از جامی

الهی غنچهٔ امید بگشای!. گلی از روضهٔ جاوید بنمای. بخندان از لب آن غنچه باغم!. وزین گل عطرپرور کن دماغم!. درین محنت سرای بی مواسا. به نعمت های خویش ام کن شناسا!. ضمیرم را سپاس اندیشه گردان!. زبانم را ستایش پیشه گردان!. ز تقویم خرد بهروزی ام بخش!. بر اقلیم سخن فیروزی ام بخش!. دلی دادی ز گوهر گنج بر گنج. ز گنج دل زبان را کن گهر سنج!. گشادی نافهٔ طبع مرا ناف. معطر کن ز مشکم قاف تا قاف!. ز شعرم خامه را شکرزبان کن!. ز عطرم نامه را عنبرفشان کن!. سخن را خود سرانجامی نمانده ست. وز آن نامه بجز نامی نمانده ست. درین خم خانهٔ شیرین فسانه. نمی یابم نوایی ز

اشعاری زیبا اشعاری زیبا از جامی اشعاری از جامی

ادامه مطلب ...
آرامگاه شاعر قیصر امین پور + عکس

آرامگاه شاعر فقید قیصر امین پور، با طراحی حسین خسروجردی ساخته و در سال ۱۳۸۹ مصادف با سومین سالگرد درگذشت این شاعر در گتوند(یکی از شهرهای بختیاری نشین استان خوزستان) رونمایی شد.

آرامگاه قیصر امین پور شاعر قیصر امین پور شاعر امین پور

ادامه مطلب ...
اشعاری زیبا از یغما گلرویی

رویا. من رؤیایی دارم، رؤیای آزادی. رؤیای یک رقصِ بی وقفه از شادی. من رؤیایی دارم، از جنسِ بیداری. رؤیای تسکینِ این دردِ تکراری. دردِ جهانی که از عشق تهی می شه. دردِ درختی که می خشکه از ریشه. دردِ یه کودک که تو چرخه ی کاره. یا دردِ اون زن که محکومِ آزاره. تعبیرِ این رؤیا درمونِ دردامه. درمونِ این دردا تعبیرِ رؤیامه. رؤیای من اینه: دنیای بی کینه. دنیای بی کینه. رؤیای من اینه. من رؤیایی دارم، رؤیای رنگارنگ. رؤیای دنیایی سبز و بدونِ جنگ. من رؤیایی دارم که غیرممکن نیست. دنیایی که پاکه از تابلوهای ایست. دنیایی که بمب و موشک نمی سازه. موشک روی خوابِ

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه معلم مهربان

هنگامى که نزدیک تروى رسیدم ، او با سر خمیده ، دفتر مشقش را جلوى من گذاشت و دیدم که تکالیفش را انجام نداده است . او سعى کرد خودش را پشت سر بغل دستیش پنهان کند که من او را نبینم . طبیعى است که من به تکالیف او نگاهى انداختم و گفتم : " تروى ! این کامل نیست . ". او با نگاهى پر از التماس که در عمرم در چهره کودکى ندیده بودم ، نگاهم کرد و گفت : " دیشب نتونستم تمومش کنم ، واسه این که مامانم داره مى میره . ". هق هق گریه ی او ناگهان سکوت کلاس را شکست و همه شاگردان سرجایشان یخ زدند . چقدر خوب بود که او کنار من نشسته بود . سرش را روى سینه ام گذاشتم و

داستان کوتاه معلم

ادامه مطلب ...
اشعاری زیبا برای روز پدر

شعر روز پدر (پروین اعتصامی). پدر آن تیشه که بر خاک تو زد دست اجل. تیشه ای بود که شد باعث ویرانی من. یوسفت نام نهادند و به گرگت دادند. مرگ، گرگ تو شد، ای یوسف کنعانی من. مه گردون ادب بودی و در خاک شدی. خاک، زندان تو گشت، ای مه زندانی من. از ندانستن من، دزد قضا آگه بود. چو تو را برد، بخندید به نادانی من. آن که در زیر زمین، داد سر و سامانت. کاش میخورد غم بی سر و سامانی من. بسر خاک تو رفتم، خط پاکش خواندم. آه از این خط که نوشتند به پیشانی من. رفتی و روز مرا تیره تر از شب کردی. بی تو در ظلمتم، ای دیده ی نورانی من. بی تو اشک و غم و حسرت همه مهمان منن

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه هدیه فارغ التحصیلی

مرد جوانی، از دانشگاه فارغ التحصیل شد. ماه ها بود که ماشین اسپرت زیبایی، پشت شیشه‏ های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد که روزی صاحب آن ماشین شود. مرد جوان، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغ التحصیلی، آن ماشین را برایش بخرد. او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد. بلاخره روز فارغ التحصیلی فرا رسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فراخواند و به او گفت: من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تو را بیش از هر کس دیگری در دنیا دوست دارم. سپس یک جعبه به دست او داد. پسر، کنجکاو ولی نا ام

داستان کوتاه هدیه داستان هدیه فارغ التحصیلی هدیه فارغ التحصیلی

ادامه مطلب ...
داستان کوتاه و زیبای زنجیر عشق

یک روز بعد از ظهر وقتی اسمیت داشت از کار برمی گشت خانه، سر راه زن مسنی را دید که ماشینش خراب شده و ترسان توی برف ایستاده بود. اون زن برای او دست تکان داد تا متوقف شود. اسمیت پیاده شد و خودشو معرفی کرد و گفت من اومدم کمکتون کنم. زن گفت صدها ماشین از جلوی من رد شدند ولی کسی نایستاد، این واقعا لطف شماست. وقتی که او لاستیک رو عوض کرد و درب صندوق عقب رو بست و آماده رفتن شد، زن پرسید: «من چقدر باید بپردازم؟». و او به زن چنین گفت: «شما هیچ بدهی به من ندارید. من هم در این چنین شرایطی بوده ام. و روزی یکنفر هم به من کمک کرد، همونطور که من به شما کمک

داستان زیبای کوتاه داستان کوتاه زنجیر عشق داستان کوتاه عشق

ادامه مطلب ...
ضرب المثل هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی

درویشی بود که در کوچه و محله راه می رفت و می خواند: "هرچه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی" اتفاقاً زنی مکاره این درویش را دید و خوب گوش داد که ببیند چه می گوید وقتی شعرش را شنید گفت: "من پدر این درویش را در می آورم". زن به خانه رفت و خمیر درست کرد و یک فتیر شیرین پخت و کمی زهر هم لای فتیر ریخت و آورد و به درویش داد و رفت به خانه اش و به همسایه ها گفت: "من به این درویش ثابت می کنم که هرچه کنی به خود نمی کنی". از قضا زن یک پسر داشت که هفت سال بود گم شده بود یک دفعه پسر پیدا شد و برخورد به درویش و سلامی کرد و گفت: "من از راه دور آمده ام و گرسنه

ضرب المثل هرچه هرچه کنی به خود هرچه کنی به خود کنی

ادامه مطلب ...
کوتاه ترین داستان 6 کلمه ای دنیا

"For Sale: Baby Shoes, Never Worn". برای فروش: کفش بچه، هرگز پوشیده نشده. نوشته بالا فقط یک جمله نیست, بلکه کوتاه ترین داستان جهان است که توسط «ارنست همینگوی» نوشته شده. گفته می شود ارنست همینگوی این داستان ۶ کلمه ای را برای شرکت در یک مسابقه ی داستان کوتاه نوشته است و برنده ی مسابقه نیز شده است.

کوتاه ترین داستان داستان کوتاه 55 کلمه ای داستان کوتاه 100 کلمه ای

ادامه مطلب ...
با پهلوانان شاهنامه آشنا شوید

رستم. رستم نام آورترین پهلوان شاهنامه است. کسی که همه او را با «هفت خوان» می شناسند. او فرزند زال (پسر سام) و رودابه (دختر مهراب) است. تولد او که با کمک گرفتن زال از سیمرغ انجام شد، تفاوت او را نسبت به سایر پهلوانان شاهنامه آشکارتر می کند. رستم در طول حضورش در شاهنامه، تاثیرگذارترین شخصیت داستان ها و خط محوری اتفاق ها و روایت هاست و گره ی بسیاری از مشکلات به دست او باز می شود. علاوه بر گذشتن از هفت خوان دشوار، نجات کیکاووس از بند دیو سپید، مبارزه با افراسیاب و اسفندیار، خون خواهی سیاوش، نجات بیژن و کشتن پسرش سهراب از مهم ترین اتفاق های زندگ

ادامه مطلب ...
ضرب المثل شاهنامه آخرش خوش است

به باور برخی از افراد هم این جمله را اعراب که در پایان «شاهنامه» با شکست یزدگرد بر ایرانیان پیروز می شوند، وارد ضرب المثل های ایرانی کرده اند. البته این باور در هیچ کتاب و پژوهشی سندیت تاریخی ندارد و به نظر بسیاری از پژوهشگران ادبیات مردود است. در کتاب های مختلفی که درباره «شاهنامه»، سیر داستان ها و پایان آن نوشته شده، به این ضرب المثل اشاره شده است. در این کتاب ها «خوش» خوانده شدن آخر «شاهنامه» حاوی نوعی نگاه کنایی به شکست ایرانیان از اعراب و پایان اقتدار سلسله ساسانیان با شکست و مرگ یزدگرد است. «شاهنامه چگونه به پایان رسید» محمد محیط طباطب

ضرب المثل شاهنامه آخرش خوش است ضرب المثل های شاهنامه ضرب المثل شاهنامه

ادامه مطلب ...
چکیده ای از داستان لیلی و مجنون

لیلی دختری زیبا از قبیله عامریان بود و مجنون پسری زیبا از دیار عرب . نام اصلی او قیس بود و بعد از آشنایی با لیلی او را مجنون یعنی دیوانه خواندند چرا که او دیوانه بار دور کوه نجد که قبیله لیلی در آنجا بود طواف می کرد. قیس با لیلی در راه مکتب آشنا شد و این دو شیفته یکدیگر شدند. ابتدا عشقشان مخفی بود اما از آنجا که قصه دل را نمی توان مخفی نگاه داشت ،رسوای عالم شدند قصه دلدادگی ان دو به همه جا رسید . پدر لیلی مردی بود مشهور و ثروتمند و چون بعضی از(( رجال امروزی!)) حاضر نبود دخترک زیبای خود را به فرد بی سر و پایی چون قیس دهد که تنها سرمایه اش یک

چکیده داستان لیلی و مجنون داستان لیلی مجنون

ادامه مطلب ...
شعر زیبای شب یلدا

شعر شب یلدا. شب یلدا ز راه آمـــــــــــد دوبـــــــــاره بگیر ای دوست! از غمهـــــــا کناره. شب شادی وشـــور و مهربانی است زمـــــــان همدلی و همزبانی است. در آن دیدارهــــــــــــا تا تـــــــــازه گردد محبت نیـــــــــــــــز بی اندازه گـردد. به هرجا محفلی گرم و صمیمی است که مهمانی درآن رسمی قدیمی است. به دور هم تمـــــــــــام اهــــــل فامیل شده بر پا بســــاط میــــوه – آجیل. ز خـــوردن خوردنِ این شـــــــــام چلّه شود مهمان حسابی چاق و چلّه!!. همــــــــــه با انتظاری عاشقــــــــــانه نظـــــــر دارند ســـــــــوی هندوانه!. نشسته با تفا

شعر زیبای شب شعر زیبای شب یلدا شعر زیبای یلدا

ادامه مطلب ...
اشعار زیبای سهراب سپهری

او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده‌است. سهراب سپهری متولد ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان شاعر و نویسنده و نقاش ایرانی بود. در ادامه اشعاری زیبا از این شاعر ایرانی را ملاحظه میکنید. چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید. هر کجا هستم باشم، آسمان مال من است. پنجره، فکر، هوا، عشق،. زمین مال من است. چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند،. قارچ های غربت؟. من نمی دانم که چرا می گویند اسب حیوان نجیبی است، کبوتر زیباست. و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست. گل شبدر چه کم از لاله ی قرمز

اشعار زیبای سهراب سپهری اشعار زیبای سهراب اشعار زیبای از سهراب سپهری

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه