سرگرمی

طنز؛ قطع شدن اینترنت و رسیدگی به آن!

شاهین قاف در روزنامه قانون نوشت:مرحله اول تماس با شرکت اینترنتی. بوق بووووق (بوق زنگ خوردن نه سانسور اسم). با سلام شما با شرکت بوق(سانسور اسم نه زنگ تلفن) تماس گرفته اید. برای ارتباط با بخش فروش شماره یک و برای ارتباط با بخش پشتیبانی با ذکر این نکته که مشکل از ما نیست شماره دو را بزنید. پخش آهنگ از کرخه تا راین. شما نفر دویست و چهل و هفتم در صف هستید. پس از پخش شدن مجموعه آثار موسیقی کلاسیک و سنتی جهان البته همگی از نوع مجاز و بدون تک خوانی زنان. اپراتور: بعله بفرمایید. من: الو سلام ببخشید اینترنت ما قطع شده. اپراتور: آقا اینترنت ماهم قطع میشه

قطع شدن اینترنت

ادامه مطلب ...
طنز؛ کریستیانو رونالدو از سیب!

محمد صفاجویی در روزنامه قانون نوشت:حسین مهاجران، رئیس اتحادیه میوه و سبزی فروشان: برای جلوگیری از کمبود پرتقال در عید، مردم سیب را جایگزین کنند. در کشور عزیزمان ایران، هر یک از مردم در جایی و مکانی مشغول خدمتگزاری هستند و هر کس دارد در محل مربوط به خود، دسته‌گل‌هایش را آب می‌دهد. به همین دلیل کشور ما در حال حاضر، طبق آخرین آمار جهانی چیزی شبیه به بوستان وگلستان شده است. رئیس اتحادیه میوه و سبزی‌فروشان راهکار بسیار مهمی برای جلوگیری از کمبود پرتقال، این میوه هسته‌ای و خوشرنگ ارائه کرده‌اند. راهکار بسیار ساده است: سیب. یعنی شما اگر از این پس ه

ادامه مطلب ...
طنز؛ دفع اثر پول کثیف با پیروکسیکام!

محمد صفاجویی در روزنامه قانون نوشت:این داستان حقیقی یا دروغ است؟. شما حدس بزنید. پول کثیف به سیاست نفوذ نکرده است. حالا لحظه حقیقت فرا رسیده. «دروغ». این داستان کثیف حقیقت ندارد. عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور گفت: پول‌های کثیف و قاچاق در مسیر انتقال قدرت و سیاست قرار می‌گیرد. این پول‌ها همه جا نفوذ کرده و تاثیر خود را گذاشته است. (ایرنا). تذکر: پی نوشتی که در ادامه می‌خوانید، به جرات یکی از بی‌نمک‌ترین طنزهای سال‌های اخیر محسوب می‌شود و به سبک طنزهای مرسوم دهه 70 که تمرکزش روی بازی با کلمات بود نگارش شده است. »پ. ن: همان طور که در بخش‌های

ادامه مطلب ...
طنز؛ فتیله پیچ خادم!

سعید هوشیار در روزنامه قانون نوشت:سرویس ورزشی هوش خراش نوشت: «حسین زمانی رئیس کارگروه نظارت بر واگذاری استقلال و پرسپولیس می‌گوید که دولت برای واگذاری این دو باشگاه یک بسته شمع نذر خواهد کرد!». خب خدا رو شکر دولت از آخرین تکنولوژی روز برای خصوصی‌سازی استفاده و خیال همه را راحت کرده که دیگر مشکلی برای واگذاری نداریم. چند روز پیش امیررضا خادم را دیدم که در امامزاده صالح در حال شمع روشن کردن است. -«اینجا چی‌کار می‌کنید؟». خادم بدون فوت وقت یک سالتو بارانداز جانانه بهمان زد که مثل خیار وسط آسفالت پایین آمدیم. -«چته؟ ای بابا چرا این‌طوری می‌کنی. ».

ادامه مطلب ...
طنز؛ دستورالعمل های قضاقورتکی!

هفته نامه چلچراغ - محمدعلی مومنی: شرمنده ام که برای خشکاندن منابع آبی دستورالعمل می نویسم. فقط برای ثبت در تاریخ است که بدانند «ما می توانیم» خیلی هم می تواینم. وگرنه دستورالعمل نمی خواهد. همین که اراده کنیم، تالاب که عددی نیست، دریای خزر را هم خشک می کنیم. حتی پیشنهاد می کنم خلیج فارس را هم خشک کنیم که بعضی ها این قدر چشم طمع به آن نداشته باشند و بزینم در پوزشان. بعد هی بگویند «خلیج عربی». 1- جذب گردشگرانِ خشکانگردشگر برای محیط زیست، حکم آموکسی سیلین را دارد برای عفونت در بدن! به هرکجا برود، آن جا را به خاک سیا، زباله سیاه و چیزهای سیاه و

ادامه مطلب ...
طنز؛ هشت سال اینجوری گذشت!

حسن شاه‌رجب در روزنامه قانون نوشت:«قدرت کردگار می‌بینم. حالت روزگار می‌بینم». دور را دور رمل و اسطرلاب. عقل را کم عیار می‌بینم. اصل را فرع و فرع را بر اصل. در قضایا سوار می‌بینم. در دل روزهای خرتوخر. تا بخواهی غبار می‌بینم. روی دیوار پیشرفت و بقا. دو سه تا سوسمار می‌بینم. از عمل بی‌خبرترین هستم. در عوض هی شعار می‌بینم. مهرورزی شعار مدعیان. «در یمین و یسار می‌بینم». در عمل منتها به وضع بدی. تپّه و کوهسار می‌بینم. حمله چل حرامیان مدرن. دم به دم آشکار می‌بینم. طرح‌هایی که آب و نان دارند. برده انحصار می‌بینم. اسب، اسب بخار کم دارد. سارقان در قطار م

هشت سال گذشت

ادامه مطلب ...
طنازی‌ های ایرونی جماعت! (23)

نوشته های طنزِ حاصل ذهن خلاق هموطنان ایرانی از ابتدای پیدایش اس. ام. اس و ایمیل تا امروزه در شبکه‌های اجتماعی حضور همیشگی و پررنگی داشته و دارند. سعی داریم در این سری مطالب گزیده ای از این نوشته ها را در قالب تایپوگرافی در اختیار شما قرار دهیم که امیدواریم مورد استقبال شما عزیزان قرار گیرد. لطفا مثل همیشه ما را با نظراتتان یاری کنید.

طنازی ایرونی جماعت ایرونی جماعت

ادامه مطلب ...
طنز؛ حضور کرانچی در مذاکرات هسته‌ای!

آیدین سیارسریع در روزنامه قانون نوشت:در ادامه جلسات کشف و خنثی سازی توطئه بیگانگان داخلی و خارجی (!) دکتر سیارسریع (از دلواپسان باسابقه) این بار هم به مسائل روز کشور واکنش نشان داد و انتقاداتی را از برخی مسائل عنوان کرد که خلاصه‌ای از آن را در ذیل می‌خوانیم:. -بنده به تازگی خبری خواندم از یک نوزاد 9 ماهه که جلوی تلویزیون ذوق زده می‌شده و لبخندی از رضایت می‌زده است. من چند بار باید بگویم؟ چند بار هشدار بدهم؟ نشان دادن چهره‌های فریبنده‌ای چون محسن حاجیلو، هرمز شجاعی مهر، معصومی‌نژاد از رم و حتی فرامرز خودنگاه آن هم بدون هیچ هشداری برای خانواده‌ه

ادامه مطلب ...
شوخی های جالب شبکه های اجتماعی (99)

روزنامه هفت صبح: هر نوشته ای نویسنده ای دارد. هر نویسنده ای حق دارد اسمش را پای مطلبش ببیند. نوشته هایی که در این صفحه می خوانید، Status های کپی پیست شده ای است که در شبکه های اجتماعی دست به دست چرخیده و صاحبش را گم کرده. اگر «شما» نویسنده این آثار هستید، لطفا عصبانی نشوید. لبخند بزنید و به خواننده هایی فکر کنید که با خواندن نوشته هایتان لبخند می زنند و در دل تحسین تان می کنند. 1- داییم می گه تا تحریما اثر مستقیم نداشته باشه مشکلی نیست! تصورش اینه که یه روز اوباما تو قطعنامه می نویسه فروش سنگک خاشخاشی به ممدآقا ممنوع. 2- آرزوی هر پدری اینه

شوخی جالب شبکه اجتماعی شوخی های جالب شبکه های اجتماعی شوخی های جالب شبکه های اجتماعی(10)

ادامه مطلب ...
طنز؛ آواز رحیمی برای احمدی‌نژاد!

پوریا عالمی در روزنامه شرق نوشت:محمدرضا رحیمی در بند عمومی زندان اوین در حالی که کنج زندان کِز کرده و دارد از لای میله‌های در به بیرون نگاه می‌کند، زده زیر آواز و همبندی‌هاش دورش حلقه زدند و دارند آه می‌کشند. اشاره رحیمی به این است که چرا احمدی‌نژاد نشست خانه، کسی نرفت دنبالش ولی من نشستم خانه، آمدید دنبالم و آوردیدم اینجا؟ رحیمی به دلواپسان اشاره می‌کند و می‌گوید چی شد؟ ما که همه دلواپس هم بودیم. چی شد حالا که هوای من پس است شما دلتان واپس نمی‌شود؟ من مگر جگرگوشه شما نبودم؟ حالا که پس افتادم پس کجایید ‌ای دلواپسان؟. رحیمی اشاره می‌کند. کسی ک

ادامه مطلب ...
جوکهای خنده دار لاین و وایبر (3)

سرویس سرگرمی جوان ایرانی؛ بخش طنز و لطیفه:. بابام خطاب به من. اگه این پول هایی رو که خرج تو و دانشگات کردم الان جمع میکردم میلیاردر بودم و میتونستم یه پسر دانشمند هم سن و سال تو بخرم. ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ جوکهای لاین و وایبر ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦. آیا می دانید زبان فارسی مختصرترین زبان دنیاست؟. مثال :. معادل جمله میری سریع این کار رو انجام میدی و برمیگردی. یک کلمه است : اومدیا. ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ جوکهای لاین و وایبر ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦. خوشبختی به پول نیست. جان ؟؟. بله؟ "زر نزنم"؟؟. چشم. ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦ جوکهای لاین و وایبر ♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦♦. داشتم از توی هال رد میشدم. بابام از تو اتاق گف

جوکهای خنده دار جوکهای خنده دار 94 جوکهای خنده دار 92

ادامه مطلب ...
طنز؛ گزارش سفر احمد‌‌‌‌‌ی‌نژاد‌‌‌‌‌ به ترکیه

سعید‌‌‌‌‌ هوشیار در روزنامه قانون نوشت:د‌‌‌‌‌ر خبرها د‌‌‌‌‌اشتیم که د‌‌‌‌‌ر سخنرانی محمود‌‌‌‌‌ احمد‌‌‌‌‌ی نژاد‌‌‌‌‌ د‌‌‌‌‌ر ترکیه د‌‌‌‌‌رگیری رخ د‌‌‌‌‌اد‌‌‌‌‌ه، د‌‌‌‌‌ر همین راستا خلاصه گزارش مجید‌‌‌‌‌ معقولی نژاد‌‌‌‌‌ خبرنگار اعزامی هوش خراش به استانبول را د‌‌‌‌‌ر اد‌‌‌‌‌امه بخوانید‌‌‌‌‌. «از تهران که حرکت کرد‌‌‌‌‌م د‌‌‌‌‌ر همت با ترافیک سنگینی برخورد‌‌‌‌‌م که بعد‌‌‌‌‌ از رسید‌‌‌‌‌ن فهمید‌‌‌‌‌م که ترافیک خیابان بشیکتاش استانبول بود‌‌‌‌‌ه که پس زد‌‌‌‌‌ه و تا همت رسید‌‌‌‌‌ه است. محمود‌‌‌‌‌ احمد‌‌‌‌‌ی نژاد‌‌‌‌‌ ظاهرا با تور 5 روز و 6 شب All INCL

گزارش سفر به ترکیه

ادامه مطلب ...
طنز؛ شش اصل روزنامه‌ نگاری ایرانی

پوریا عالمی در روزنامه شرق نوشت:اصل اول. در ایران عکس یک مختص یک روزنامه یا مجله نیست و عکس‌یک‌ها از روی جلد مجله‌ای روی جلد روزنامه و مجله دیگر انتقال پیدا می‌کنند. مثل عکس عباس کیارستمی، محمدعلی سپانلو، محمود دولت‌آبادی، آیدین آغداشلو و مسعود کیمیایی که به‌‌صورت هفتگی از این مجله به آن روزنامه تغییر‌جا می‌دهند. اصل دوم. در ایران مهم‌ترین رویداد برای یک روزنامه یا مجله، سالگرد تولد یا وفات افراد است. یعنی توی تحریریه همه منتظر می‌مانند ببینند کی آمده و کی رفته تا پرونده درست کنند. اصل سوم. فن کپی‌پیست یک فن کاربردی و انحصاری رسانه‌های ایران

ادامه مطلب ...
داستانک؛ پشتکار

یک دانش آموز دبستانی که در درس خواندن نسبت به همکلاسی هایش بیشترین تلاش را می کرد، همیشه از این متعجب بود که علی رغم تلاش هایش در امتحانات بهترین نمره را کسب نمی کند. او روزی از مادرش پرسید: مامان، به نظر تو من کودنم؟ من که همیشه با دقت به درس معلم گوش می کنم، چرا همیشه از دوستانم عقب هستم؟. مادر احساس می کرد که مدرسه احترام کافی به غرور پسرش نمی گذارد، اما نمی دانست که چگونه به او جواب بدهد. در امتحان بعدی هم که پسر فکر می کرد در کل مدرسه شاگرد اول می شود، جایی بهتر از رتبۀ هفتادم نگرفت. وقتی به خانه رسید، دوباره همان سؤال را از مادرش پرسید.

ادامه مطلب ...
داستان‌های خواندنی؛ پردیس (1)

تصمیم گرفته‌ایم از این به بعد با داستای های شیرین ایرانی یا خارجی از آثار نویسندگان بزرگ و مطرح در خدمتتان باشیم. در این مطلب شما را به خواندن داستان شیریم «پردیس» به قلم فرخنده آقایی دعوت می‌کنیم. "کنار دریا بودیم. در هوای سرد آخر پاییز، در آفتاب بی رمق سر ظهر شنا می کردیم. با حرکات شتابان، بدن خود را گرم می کردیم تا هر چه کم تر سرمای آب را احساس کنیم و بعد،‌ نفس نفس زنان به ساحل بر می گشتیم و با پوستی که از سرما مورمور می شد، در حوله های بزرگ پنهان می شدیم و باز می‌نشستیم به حرف زدن. زن ها بچه هایشان را به مدرسه می‌رساندند و غذایشان را با

داستانهای خواندنی

ادامه مطلب ...
داستان‌های خواندنی؛ پردیس (2)

تصمیم گرفته‌ایم از این به بعد با داستای های شیرین ایرانی یا خارجی از آثار نویسندگان بزرگ و مطرح در خدمتتان باشیم. در این مطلب شما را به خواندن داستان شیریم «پردیس» به قلم فرخنده آقایی دعوت می‌کنیم. زن ها می گویند میکله عاشق ماریا است. و بعد باز حرف می زنند و با هم می خندند. یکی از روزها زن ها برایم معلم زبان پیدا کردند. معلم مدرسه فرزندانشان است و همه او را می شناسند. برادر کوچکتر میکله و همبازی کودکانشان است. اولین بار، میکله مرا با خود به شهر برده بود. با سگ بزرگش سوار کشتی شده بودیم. میکله تقریبا شصت ساله است. به یک گوشش گوشواره نق

داستانهای خواندنی

ادامه مطلب ...
داستانک؛ همه تابستان در یک روز

یک پزشک:- الآن؟. – نه! یه خورده مونده. – یعنی میشه؟. – نگاه کن! خودت ببین!. بچه ها مثل گل های رز, مثل علف های وحشی, تنگ هم, پشت پنجره کلاس ایستاده بودند و برای دیدن خورشید پنهان, چشم به بیرون دوخته بودند. بیرون باران می بارید. هفت سال بود که بی وقفه باران می بارید. روزهای پیاپی از ابتدا تا انتها همه پر بود از باران, پر بود از صدای طبل آب, صدای ریزش قطره های بلوری و صدای غرش توفان, توفان هایی چنان سهمگین که امواج مهیب آب را بر سر جزیره ها فرود می آورد. هزاران جنگل زیر باران خرد شده بود و دوباره از نو سر برآورده بود تا دوباره خرد شود. زندگی د

همه تابستان در یک روز

ادامه مطلب ...
داستان‌های خواندنی؛ پردیس (3)

تصمیم گرفته‌ایم از این به بعد با داستای های شیرین ایرانی یا خارجی از آثار نویسندگان بزرگ و مطرح در خدمتتان باشیم. در این مطلب شما را به خواندن داستان شیرین «پردیس» به قلم فرخنده آقایی دعوت می‌کنیم. زن ها از خنده ریسه رفته بودند و با مجله ها و روزنامه های لوله شده به سر و روی هم می کوبیدند. می گفتند پیرمرد با همین کارها ماریا را از خود متنفر کرده است. بعد ناگهان به ساعت هایشان نگاه کردند. بلند شدند و حوله هایشان را در ساک ها گذاشتند و لباس هایشان را پوشیدند و سوار موتور های قراضه شان شدند تا به مدرسه بروند. کلاه های بزرگ مضحک را به سر گذاشت

داستانهای خواندنی

ادامه مطلب ...
یک صبر کن و هزار افسوس مخور

سرویس سرگرمی جوان ایرانی؛ بخش ضرب المثل:. پادشاهی بود که همه چیز داشت، اما بچه نداشت. سال های سال بود که ازدواج کرده بود، اما خدا به او و همسرش فرزندی نداده بود. پادشاه و زنش از این که بچه نداشتند، خیلی غمگین و ناراحت بودند. این پادشاه، عادل و با انصاف بود. مردم کشورش، دوستش داشتند. به همین دلیل همه دست به دعا برداشتند و از خدا خواستند که به او یک بچه بدهد. خدای مهربان دعای مردم را مستجاب کرد و یک روز خبر در همه جا پیچید و دهان به دهان گشت که خدا به پادشاه یک پسر داده است. همه از شنیدن این خبر خوشحال شدند و خدا را شکر کردند. بیشتر از همه ی

ادامه مطلب ...
ضرب المثل روضه خان پشم چال

سرویس سرگرمی جوان ایرانی؛ بخش ضرب المثل:. این ضرب المثل در موردی به کار می رود که در مجمعی متکلم و گوینده مطلبی را چند بار تکرار کند و یا به صورت دیگر، افرادی که متدرجاً به آن جمع می پیوندند هر یک جداگانه از متکلم بخواهند که مطلب را از سر بگیرد تا همه از آن موضوع آگاهی حاصل کنند در چنین مواردی متکلم و ناطق را به روضه خوان پشم چال تشبیه می کنند. که ریشه تاریخی آن به این شرح آمده است:. مطالب آتی الذکر کاملاً مدلل می دارد که پشم چال قریه و آبادی بالنسبه معتبری بود و در یکی از مناطق ایران وجود خارجی داشته است ولی متأسفانه تاکنون نگارنده در هیچ یک ا

ضرب المثل پشم

ادامه مطلب ...

بهترین مشاغل و خدمات شهر خود را ، در سایت نشونه پیدا کنید.

مشاهده سایت نشونه